|
تو می آیی و دست های مرا |
پر از عطریاس و سحر می کنی |
|
تو می آیی و لحظه های مرا |
از احساس گل تازه تر می کنی |
|
تو می آیی و چشم های مرا |
برای شکفتن خبر می کنی |
|
اگر خسته باشم از این انتظار |
به این خسته آخر نظر می کنی |
|
تو می آیی و با غزل های سبز |
بهار جوان را صدا می زنی |
|
به «انسانیت» بال و پر می دهی |
به زخم «حقیقت» دوا می زنی |
|
تو می آیی و مرهم آشتی |
به سرتاسر کینه ها می زنی |
|
تو می آیی و با طلوعی لطیف |
چه نقشی به آینه ها می زنی! |
نسیرین صمصامی
پیرهن صبر
|
طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ |
به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟ |
|
پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ |
بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟ |
غلام رضا سازگار (میثم)
بهار سبز نورانی
|
بهارسبزِ نورانی نگاهم می کنی امشب |
امید روح انسانی، نگاهم می کنی امشب |
|
من آن مجموعه عشقم پریشان حال و دل خسته |
که رفته رو به ویرانی، نگاهم می کنی امشب |
|
مرا از میکده سهمی نمانده غیر آه و غم |
در این وقت پریشانی، نگاهم می کنی امشب |
|
دو چشمم اشک می بارد هوای دیدنت دارد |
زچشمم گرچه پنهانی، نگاهم می کنی امشب |
|
نگاهم کن عطش سوزم دلم را بر تو می بندم |
تو ای شوق مسلمانی نگاهم می کنی امشب |
|
من از شوق لقایت تا ابد، با شور می خوانم |
که ای دلدار پایانی، نگاهم می کنی امشب |
مهدی طهماسبی دزکی
عصر آدینه
|
بگذار بگویمت دلم غم دارد |
یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد |
|
عجّل بظهور، عصر آدینه ها |
ای یوسف فاطمه تو را کم دارد |
قرار دل بی قراران
|
مسیر مسیح بهاران کجاست؟ |
صفا گستر لاله زاران کجاست؟ |
|
رگ و ریشه لاله از هم گسست |
گل اندیشه سربداران کجاست؟ |
|
زسرگشتی، جان سرگشته ام |
قرار دل بی قراران کجاست؟ |
|
سرم را شده ابر خون سایه بان |
نشانی زالماس باران کجاست؟ |
|
در این دشت دل گیر یأس آفرین |
نوای خوش آبشاران کجاست؟ |
|
زمین گشته بت خانه بت گران |
تبردار ایمان تباران کجاست؟ |
|
من و انتظار و شب بی کسی |
خدایا دگر یار یاران کجاست؟ |
|
گلِ نرگسِ آفتابی جبین |
امیددلِ شب شکاران کجاست؟ |
احد ده بزرگی
بهار حضور
|
صدای بال ملائک ز دور می آید |
مسافری مگر از شهر نور می آید؟ |
|
دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت |
مگر که موسی عمران زطور می آید؟ |
|
ستاره ای شبی از آسمان فرود آمد |
و مژده داد که صبح ظهور می آید |
|
چقدر شانه غم بار شهر حوصله کرد |
به شوق آن که پگاه سرور می آید |
|
به زخم های شقایق قسم هنوز از باغ |
شمیم سبز بهارحضور می آید |
|
مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است؟ |
صدای پای سواری زدور می آید |
ناصر فیض
شکوفه صبح
|
ای کاش که انتظار معنی می شد |
بی تابی جویبار معنی شد |
|
وقتی که سحر شکوفه صبح دمید |
با آمدنت بهار معنی شد |
کریم علی زاده
بهار در راه است
|
عزیزم، از تو چه پنهان بهار در راه است |
بهار با نفس مشک بار در راه است |
|
نسیم مژده رسانْ جانِ تازه می بخشد |
سپیده با قدم زرنگار در راه است |
|
جوانه های سپیدار می دهند نوید |
طراوتی که تویی دوستدار، در راه است |
|
بگو به خاطر آشفته در تبسّم گل |
قرار جان و دل بی قرار در راه است |
|
خبر دهید به دل خستگان تشنه مهر |
شراب عاطفه ای خوش گوار در راه است |
محمدجواد محبت
به خاطر عاشق
|
به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب |
ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب |
|
دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم |
به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب |
سیّدمحسن حسینی (طه)
چشم به راه
|
به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه |
به امید قدمت کون ومکان چشم به راه |
|
رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست |
قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه |
|
در شبستان شهود اشک فشان دوخته اند |
همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه |
|
دیدمش فرش از ابریشم خون می گسترد |
در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه |
|
نازنینا نفسی اسب تجلّی زین کن |
که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه |
|
آفتابا دمی از ابر برون آ که بود |
بی تو منظومه امکان، نگران چشم به راه |
زکریّا اخلاقی
آخرین طوفان
|
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را |
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را |
|
تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست |
بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را |
|
نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر |
ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمانت را |
|
کهن شد انتظار اما به شوقی تازه بال افشان |
تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را |
|
کرامت گر کنی این قطره ناچیز را شاید |
که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را |
حسین اسرافیلی
مصلح عالم
|
ای افسر چرخ، خاک راهت |
وی عرش، غبار بارگاهت |
|
ای خاتم اوصیا کز اوّل |
شد خاتم انبیا گواهت |
|
ای آینه خدا نمایی |
در طلعت خوب تر زماهت |
|
ای مصلح عالمی که عالم |
اصلاح شود به خاک راهت |
|
سیّار کُرات آسمانی |
منظومه گردش نگاهت |
|
در اوج فضا ستارگانند |
افتاده به مقدم سپاهت |
|
انوار خداست در تو پیدا |
یا جلوه گری کند الهت |
حسین ترابی
غم هجران
|
بازآ، دلم زگردش دوران شکسته است |
چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است |
|
آیینه خیال نهادم به پیش روی |
دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است |
|
عمری در آتشیم و تو را ناله می کنیم |
فریادمان به کوی و خیابان شکسته است |
|
دیگر نوای ما ننوازد نی فراق |
این ناله در گلوی نِیستان شکسته است |
|
ما تیغ غیرتیم ولی در نیام غم |
زنگار بی تحرّک دوران شکسته است |
|
ما را خیال روی تو بی تاب می کند |
عقد بلور اشک، به دامان شکسته است |
|
درمان حسرت دل ما دیدن تو بود |
بازآ که بی تو شیشه درمان شکسته است |
|
در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم |
در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است |
محمدحسین حجّتی (پریشان)
بشارت
|
ای منتظران گنج نهان می آید |
آرامش جان عاشقان می آید |
|
بر بام سحر طلایه داران ظهور |
گفتند که صاحب الزمان می آید |
میرهاشم میری
مونس جان
|
یاسمن چهره بیاراست، بیا |
شور در گلکده برپاست بیا |
|
ای دوای همه علّت ها |
دیده از عشق تو بیناست، بیا |
|
همدمی نیست در این دهرغریب |
یاد تو همدم دل هاست، بیا |
|
چشم در راه تو ای مونس جان |
خیل دل خسته دنیاست، بیا |
|
پا به راه تو نهادیم ای دوست |
سر به تقدیم مهیّاست، بیا |
|
ای چراغ شب تنهایی دل |
بی تو هر شب، شب یلداست، بیا |
زهره نارنجی
چشم من و پای تو
|
ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو |
کی شود آخر عیان، طلعت زیبای تو |
|
گرچه نهانی زچشم دل نبود ناامید |
می رسد آخر به هم، چشم من و پای تو |
ناظرزاده کرمانی
شوق تو
|
نسیم کوچه های دِه، کجایی؟ |
دلِ ما را گرفته مِه کجایی؟ |
|
تو مثل جنگل روشن، زلالی |
تو مثل صبحِ سرشارِ شمالی |
|
به راهت، چشم ما، فانوس جاده |
بیا ای مثل باران، پاک و ساده |
|
شبِ دریا، پُر از اندیشه توست |
جهان سبز از نسیم بیشه توست |
|
نگاهِ چشمه از شوق تو لب ریز |
هوای باغِ چشمانت دل انگیز |
|
جدا از تو نگاهی سرد داریم |
به باغ سینه برگی زرد داریم |
|
حضورت اتفاق سبز باغ است |
و آغوش زمین، غرق چراغ است |
ذبیح اللّه ذبیحی
دنبال ردّ پای تو
|
بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت |
از انعکاس ساده رنگین کمان نوشت |
|
این یک حقیقت است که بی تو بهار من |
باید چهارفصلِ زمان را خزان نوشت |
|
در این جهان بی دروپیکر خدای ما |
دستان سبزپوش تو را سایبان نوشت |
|
دنبال ردّپای تو گشتم، نیافتم |
گویی خدا نشان تو را بی نشان نوشت |
|
می خواستم تو را بنویسم ولی نشد |
با من بگو چگونه تو را می توان نوشت؟ |
|
جنگل همیشه نام تو را سبز خواند و بس |
دریا تو را برای خودش بی کران نوشت |
|
دیدم تمام ثانیه ها با تو می زند |
باید تو را همیشه «امام زمان» نوشت |
طیبه چراغی
یوسف مصر وجود
|
فروغ روی یزدان داری ای دوست |
صفای باغ رضوان داری ای دوست |
|
تویی یوسف، که در هر کوی وبرزن |
هزاران پیرکنعان داری ای دوست |
علی اصغر یونسیان
روح روزگار
|
این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی |
پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی |
|
مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ |
ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی |
|
کِز کرده اند پنجره ها در غبار خویش |
ای آفتاب روشنِ فردا، نیامدی |
|
افسرده دل به دامن تفتیده کویر |
ای روح آسمانی دریا، نیامدی |
|
ای حسّ پاکِ گم شده روح روزگار |
زیباترین بهانه دنیا نیامدی |
|
ای از تبار آینه ها، ای حضورسبز |
ای آخرین ذخیره طاها نیامدی |
|
این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند |
این است قسمتِ دلِ من، تا نیامدی |
حسن یعقوبی
مثل عشق
|
دست هایت بوی یاری می دهند |
بوی شب های بهاری می دهند |
|
چشم هایت مثل دریایی عمیق |
معنی شب زنده داری می دهند |
|
مثل تنهایی، تراکم، انفجار |
بوی سوز بی قراری می دهند |
|
مثل بودن، مثل رفتن، مثل عشق |
لذت صد رود جاری می دهند |
|
در میان فصل سرما دشت زرد |
بوی آواز قناری می دهند |
مهدی تقی نژاد
انتظار
|
ره به کجا برده ای، رفته زکنعان من |
خسته و وامانده ام، ای سروسامان من |
|
رفتی و در قرب حق میوه طوبی شدی |
پای درت مانده ام، ای گُل پنهان من |
|
سوخت دلم در کویر از غم دیدار تو |
بارشی آغاز کن، ای همه باران من |
|
رفت پرستوی عشق، دیده به راهم هنوز |
تا که کجا بیندت، دیده گریان من |
لیلا مقیمی
قائم آل محمد(عج)
|
ای رخ دل رُبای تو شعشعه ولای من |
و ای دم باصفای تو، مأذنه صلای من |
|
یاد تو اختر دلم در شب تار بی کسی |
ای افق نگاه تو، قبله اقتدای من |
|
نام تو روح شعر من در نفس فرشتگان |
ای نفس پگاه تو، زمزمه بقای من |
|
پرتو دیدگان تو، جلوه انتظار دل |
ای رخ دلربای تو، شاهد مدّعای من |
|
قائم آل احمدی(عج)، سرور و مقتدای من |
نور دل محمّدی، رهبر و مقتدای من |
|
ای عطش ولای تو مایه افتخار من |
و ای هدف از رضای تو، رضای کردگار من |
|
یک نظر عنایتی بر دل زخمی ام فکن |
ای به امید غمزه ات این دل بی قرار من |
سیّدکمال الدین میرهاشم زاده
به یاد یار می گذرد
|
اگر چه روز من و روزگار می گذرد |
دلم خوش است که با یاد یار می گذرد |
|
چه قدر خاطره انگیز و شاد رؤیایی است |
قطارعمر که در انتظار می گذرد |
|
به ناگهان یک لحظه عبورسپید |
خیال می کنم آن تک سوار می گذرد |
|
کسی که آمدنی بود و هست، می آید |
بدین امید، زمستان، بهار می گذرد |
|
نشسته ایم به راهی که از بهشت امید |
نسیم رحمت پروردگار می گذرد |
|
به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم |
دوباره زیستنم زین قرار می گذرد |
محمدتقی جمالی
دامن گلریز نرگس
|
برخیز که منجی جهان می آید |
آن حجّت حق، امید جان می آید |
|
شد دامن نرگس از گلستان حَسَن |
گل ریز، که صاحب الزمان می آید |
مشفق کاشانی
فجر
|
فجر است و صبا مشک فشان می آید |
آرام دل و شفای جان می آید |
|
ای دل به هواخواهی سردار امید |
برخیز که صاحب الزمان می آید |
عبدالحمید رحمانیان
آینه چشمان
|
بیا آیینه چشمان من باش |
کویر تشنه ام باران من باش |
|
خیالت میزبان خاطرم هست |
خودت هم لحظه ای مهمان من باش |
ضراف غفّاری
پنجره ظهور
|
تا بوده و هست نور خواهد تابید |
تا سلسله حضور خواهد تابید |
|
خورشید مه آلوده عالم یک روز |
از پنجره ظهور خواهد تابید |
طرفه سن
فریادرس
|
خوش باش دلا که مهربان می آید |
در باغ نظر گل نهان می آید |
|
فریادرس مسافران این فجر |
آن مهدی صاحب الزمان می آید |
مرتضی نوربخش
برچسب:
نویسنده: زهرا محمدی